محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2225

تاريخ الطبرى ( فارسي )

همگان گفتند : « اينان را بكش كه پيمبر خدا گفته هنگامى كه مردم پيشوايى دارند هر كه براى خويشتن يا براى ديگرى دعوت كند لعنت خدا بر او باد ، او را بكشيد » عمر بن خطاب نيز گفته بود : « شما را حلال نمىكنم مگر او را بكشيد و من شريك شمايم . » عثمان گفت : « مىبخشم و درمىگذرم و در كار بينا كردنشان مىكوشم و با هيچكس در نمىافتم مگر آنكه مستوجب حد شود يا بكفر گرايد . اينان چيزهايى گفته‌اند كه همانند شما از واقع آن خبر دارند ولى گفته‌اند كه با من در بارهء آن سخن مىكنند تا بنزد بىخبران به گردن من بار كنند ، گفته‌اند در سفر نماز تمام كرد و از پيش تمام نمىكرد . بدانيد كه من به شهرى در شدم كه خانواده‌ام آنجا بود به همين سبب نماز را تمام كردم آيا چنين است ؟ » گفتند : « خدايا ! بله » گفت : « گفته‌اند قرق ايجاد كرد . به خدا من قرق نكردم پيش از من قرق شده بود . به خدا مال كسى را قرق نكردند ، چيزهايى قرق شد كه بدست مردم مدينه بود و پس از آن نيز از رعيت منع نشد و خاص چهار پايان زكات مسلمانان بود . قرق شد تا ميان متصديان اموال زكات و ديگران نزاع نيفتد و باز هم كسى را از آن منع نكردند و دور نكردند مگر آنكه جز اينها مىكرد . من خودم بيش از دو شتر ندارم ، نه گله شتر دارم ، نه گله گوسفند . وقتى خليفه شدم از همه عربان شتر و گوسفند بيشتر داشتم و اكنون گوسفند و شتر ندارم بجز دو شتر براى حج ، آيا چنين است ؟ » گفتند : « خدايا ! بله . » گفت : « مىگويند قرآن نسخه ها بود و همه را بجز يكى كنار زد . بدانيد كه قرآن يكى است و از پيش يكى آمده و من در اين كار تابع اينانم ، آيا چنين است ؟ » گفتند : « آرى ، و از او خواستند كه آنها را بكشد . » گفت : « مىگويند من حكم را كه پيمبر خدا تبعيد كرده بود ، پس آورده‌ام .